شير على خان لودى
116
تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )
النَّاسُ ، كه مراد از « ناس » يك شخص معيّن است . يا برعكس ، چون فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ كه مخاطب خاصّ است در لفظ و خطاب عام در معنى . و على هذا القياس علما را در امثال اين تصرّفات شروع نمودن تجويز كردهاند ، و چون تفسير ، امرى توقيفيست ، در آن به رأى و عقل خود خوض كردن نشايد . امام كيا ديلمى در فردوس الأحاديث به اسناد خود آورده كه سيّد عالم فرموده من فسّر القرآن برأيه و أصاب كتبت عليه خطيئة لو قسّمت بين الخلائق لو سعتهم ، هركه قرآن را به رأى خود تفسير كند و فى نفس الأمر سخن وى مطابق واقع افتد و سهم اجتهادش به هدف مراد رسد ، كاتبان ديوان عمل ، بدانگونه گناهى بر او نويسند كه اگر آن را بر تمام خلايق قسمت كنند ، همهء ايشان را فرارسد . اين تهديد عظيم در شأن كسيست كه اصابت قول را چنين عقوبتى مترتّب باشد . اگر كسى به رأى خود گويد و خطا كند ، عياذا باللّه ، تباهى حال او بر چه منوال خيال توان بست ؟ از مثل اين گستاخيها پناه به حمايت عصمت الهى بايد آورد و قدم از دايرهء آداب بيرون نبايد نهاد : از ادب پرنور گشتهست اين فلك * وز ادب معصوم و پاك آمد ملك هرچه بر تو آيد از ظُلْمات و هم * آن ز بىباكى و گستاخيست هم بىادب تنها نه خود را داشت بد * بلكه آتش در همه آفاق زد اينهمه تهديد كه بر تفسير خودرايان متفرّع است ، بر تأويل راهنمايان و مشكلگشايان نيست ؛ چه اينجا به جهت باز نمودن معانى محتمله ، استنباط احكام فقه و كلام ، بناى كار بر تفكّر و تدبّر نهادهاند و آن نسبت [ به ] قرآن مرضىّ و مسموع باشد نه مردود و ممنوع . و در ينابيع فرموده كه از معانى قرآنى آنچه در آن به رأى خود خوض نتوان كرد ، نزول آيات و اسباب آن است كه عقل در آن راه ندارد و آنچه سخن از آن توان گفت ، استخراج حقايق و احكام است ، كما قال اللّه تعالى : [ فَإِنْ ] 96 تَنازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ ، أى إلى كتاب اللّه ، و رجوع به كتاب خداى ميسّر نشود جز به استدلال و استعمال ، چنان كه خلفاى راشدين و باقى ائمّهء دين - رضوان اللّه عليهم أجمعين - كردهاند . و اگر روا نبودى ، براى آن اقدام نكردندى ، و دعائى كه از حضرت نبوى در شأن عبد اللّه بن عبّاس به نقل صحيح روايت كردهاند : اللّهمّ فقّهه فى الدّين و علّمه التّأويل ، مستدلّى تمام است جهت تجويز تأويل . و در عين المعانى آورده كه تفسير عبارت است از بيان لفظ چنانچه لا رَيْبَ فِيهِ ، * أى لا شكّ فيه ؛ و تأويل اشارت است به بيان معنى ، چنانچه گويى لا شكّ فيه عند المؤمنين . و در احقاف آورده كه تفسير كشف ظاهر است و تأويل كشف باطن . و در تيسير آورده كه تفسير روشن كردن روى سخن است و تأويل پيدا كردن مغز سخن ، پس تفسير گشايش را باشد و تأويل نمايش را . و در معالم التّنزيل آورده كه تأويل بازگردانيدن كلام است از صورت به معنى محتمل به دو شرط ، يكى موافقت سخن به ما